Free download سمفونی مردگان é PDF, eBook or Kindle ePUB free


Free download سمفونی مردگان

سمفونی مردگان

This novel traces the fate of the Urkhani family in the Iranian town of Ardabil before after the Second Wo Is it okay if i say I just kept reading the book because I enjoyed the font? And how the papers feel? There were some good uotes but that’s it

Free read ë PDF, eBook or Kindle ePUB free õ Abbas Maroufi

Trated poet; Urhan his greedy talentless younger brother; Yousef whose childhood antics left him paralysed BinazirJust nothing only a way 2read it and are a world of wonders in writing and only the time u discover urself when sank in itAz unai k HICH vat yadam nemireuno 2donyaun daso pa mizane adamBinazir Spirit Babies: How to Communicate with the Child You're Meant to Have younger brother; Yousef whose childhood antics left him paralysed BinazirJust nothing only a way 2read it and are a world of wonders in writing and only the time u discover urself when sank in itAz unai k HICH vat I Married a Billionaire (I Married a Billionaire yadam nemireuno 2donyaun daso pa mizane adamBinazir

Abbas Maroufi õ 5 Summary

Rld War through the trials ghostly recollections of its very individual members who include Ideen the frus above all the good things said about this book i liked the different points of view used in different sections making characters seem both guilty and innocent at the same time leaving the reader undecided on whom to put the blame; something we don't normally see in many storiesand wellthe book is a bit hard to relate to at first u may not get half of the things when u start reading it but if u endure the first section the chances are high that u'd start to love it


10 thoughts on “سمفونی مردگان

  1. says:

    سمفونی مردگان Symphony of the Dead Abbas MaroufiA contemporary version of the Cain and Abel story this novel was greeted with widespread praise when it was first published in Iran in 1989 Set in the northern town of Ardabil in the aftermath of the Second World WarThe story begins as Urhan Urkhani a prominent citizen of the town sets out to find his brother in a midwinter snowstorm Over the course of that day long search the entire history of the family is revealed in four symphony like movements Told through the rotating viewpoints of the family patriarch and each of his four children the family's misfortunes become the mirror of a paternalistic and oppressive society that pits brother against brother encourages a father to denounce a son and burn his poems forces a daughter to remain in an unhappy marriage and abandons the last child to a mysterious hidden existenceتاریخ نخستین خوانش روز نخستین از ماه ژوئن سال 1990 میلادیعنوان سمفونی مردگان؛ نویسنده عباس معروفی؛ تهران، گردون، 1368، در 369ص؛ تهران، فاخته، 1374؛ در 375ص؛ کلن، گردون، 1376، در 375ص؛ تهران، زریاب، 1380، شابک 9647097239؛ تهران، ققنوس، 1380؛ در 350ص؛ چاپ دهم 1385؛ دوازدهم 1387؛ سیزده و چهارده 1388؛ شابک 9789643113445؛ چاپ شانزدهم 1393؛ چاپ هجدهم تا بیستم 1394؛ چاپ بیست و چهارم 1395؛ چاپ بیست و هفتم 1396؛موضوع داستانهای نویسندگان ایرانی سده 20مبیشتر ریویوها را خواندم، و آنها را که با چند واژه کتاب را ستوده، یا نپسندیده بودند، گرد آوردم؛ گواهی میدهم که آنها را خواهم آراست، و همینجا خواهم کاشت تا همگان بخوانند، و سمفونی را از دیدگاه خوانشگران این وبگاه نیز ببینندگفت آیدین گذشته ­ها را فراموش کنآیدین بی ­آن­که سر بلند کند، گفت پدر، مرا فراموش کنعطر می­زد، لباس خوب می­پوشید، موهاش را میآراست، کراوات می­زد و می­رفتپدر می­گفت افسار تمدنپدر می­گفت زمانی که آدم ثروتمند می­شود، در هر سنی باشد احساس پیری می­کندچه تنهایی عجیبی پدر خیال می­کرد آدم وقتی در حجره ­ی خودش تنها باشد، تنهاستنمی­دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می­شود حس کردپدر می­گفت هرچه جای مرده خنک­تر، عذابشان کمترآیدین گفت توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم تباه می­شویم تو یکجور، من یکجور، آیدا هم یکجور دیگرپدر پرسید دنبال چی می­گردی؟آیدین دنبال خودمپدر گم شوآیدا بیش از حد زیبا بود و این خود باعث می­شد که پدر هر به ایامی نگران او باشد؛اگر به آدم احترام می­گذارند به خاطر پول استغصه داشت که ساعت­ها موهای سیاهش را میان خود و زندگی حایل کندگفت اگر نخواهی چطور می­شود؟گفت میمیرمگفت بمیرگفت باور کن آیدا، وقتی چشم­هات بسته بود مثل فرشته­ ای بودی که چشم­هاش بسته استآیداحالا چی؟گفت حال مثل فرشته ­ای که چشم­هاش باز استحتما خدا باید یک غمی توی سفره ­مان بگذارد که دنبال بهانه نگردیماو را همچون سرزمینی از پیش تعیین شده از آن خود کرد و بر آن پا گذاشتآن روز اگر کسی می­گفت که روی کتفم دو بال درآورده ­ام تعجب نمی­کردم چون آمادگی ­اش را داشتم که به موجود دیگری تبدیل شوماین داستان یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می‌کند؛ شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می‌شود؛ «معروفی» در این کتاب دردسرهای یک روشنفکر سال‌های 1310هجری خورشیدی تا 1330هجری خورشیدی را از دید چند شخصیت داستان روایت می‌کنند؛ دید نخست «اورهان، پسر کوچک خانواده و وارث تفکرات سنتی پدر، نماینده ای از نسل جدید کهن اندیش»؛ دید دوم «آیدا، دختر خانواده، نماینده احساسات جامعه»؛ دید سوم «پدر، نماینده عوام تحت تأثیر مذهب»؛ دید چهارم «بیوه همسایه روبرو، نماینده روشنفکران»؛ دید پنجم «صاحب کارگاه چوب بری، نماینده روشنفکران محافظه کار»؛ دید ششم «آیدین یا سوجی، پسر خانواده، شاعر و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات»؛هشدار اگر کتاب را نخوانده اید و میخواهید آن را بخوانید از خوانش چکیده خودداری کنیدچکیده «آیدین» فرزند خانواده‌ ای سنتی است؛ او و خواهرش «آیدا» هیچگاه مطابق میل خانوادهٔ «اورخانی» نبوده‌ اند؛ خانواده‌ ای نسبتاً مرفه در «اردبیل» که در بازار آجیل‌ فروش‌ها مغازه‌ ای بزرگ دارند، و چهار فرزند به نامهای «یوسف»، که موقع حملهٔ روس‌ها به تقلید از چتربازان روس از بلندی خود را به پایین پرت می‌کند، «آیدین» و «آیدا» دوقلوهای بازیگوش، و «اورهان»، فرزند محبوب پدر؛ «یوسف» در همان اوایل کودکی‌ خویش، پس از آن رخداد، تبدیل به تکه‌ گوشتی می‌شود، که فقط می‌خورد و می‌بلعد، در سرتاسر داستان حضور دارد، و بدبختیِ پایدار است، حتی وقتی او را فراموش می‌کنند، و اتاقی که او در آنجاست را سمپاشی می‌کنند، باز هم نمی‌میرد؛ «آیدا» دختر است، و دختر سرنوشتی محتوم دارد؛ تنها می‌تواند منتظر خواستگار بماند، اگرچه تواناست و مشتاق به درس، منتظر می‌ماند، و وقتی خواستگار مناسب، یک «آبادانی» که مرفه، و درس‌ خوانده‌ است، و در شرکت نفت کار می‌کند، سر می‌رسد، با مخالفت پدر مواجه می‌شود، و حتی زمانی که با بی‌میلی و بدون حضور پدر، عروسیش را می‌گیرند، پس از چند سال، خود را به علتی نامعلوم، در برابر چشمان فرزندش به آتش می‌کشد؛ گویی هیچ‌یک از اعضای این خانواده، نمی‌تواند سرانجام خوشی داشته باشد؛ داستان رقابت «آیدین» و «اورهان»، وارثان، داستانی طولانی است؛ «اورهان» پایبند سنت‌هاست، و محبت پدر را دارد، «آیدین» به دنبال ترقی است، و منفور پدر است؛ محبت مادر را دارد، و تحصیلاتی بالا؛ «اورهان» از این جهت به او حسودی می‌کند؛ پدر همچون اکثر اعضای جامعه سنتی است، پس از آسیب دیدن «یوسف»، «آیدین» پسر بزرگ خانواده می‌شود؛ پدر دوست دارد که «آیدین» وارث باشد، به مغازه بیاید، و مانند هر پسر دیگری، شغل پدر را ادامه دهد، «اورهان» از این جهت نیز به او حسادت می‌کند؛ «آیدین» از سویی هیچ علاقه‌ ای به کار تجارت ندارد، و ترجیح می‌دهد، وقتش را با کتاب و درس بگذراند؛ پدر دست به هر کاری می‌زند، تا «آیدین» را، از درس و کتاب که پسرش را کافر، و از مسیر تجارت منحرف می‌کند، منصرف کند؛ پس از اینکه پدر، که خود نمی‌تواند بخواند، یکی از کتاب‌های «آیدین» را، به «ایاز» پاسبان نشان می‌دهد، و پس از آنکه «ایاز» آن کتاب را نامناسب تشخیص می‌دهد، او بعد از یک خورشید گرفتگی، کتاب‌های «آیدین» را می‌سوزاند، به این بسنده نمی‌کند، و استاد «دلخون»، استاد «آیدین» را نیز، با همکاری «ایاز» پاسبان، به زندان می‌اندازد، و کار را به جایی می‌رساند، که «آیدین» از خانه فرار می‌کند، و برای گذران زندگی، در چوب‌بری یک «ارمنی»، مشغول به‌ کار می‌شود؛ پدر از کردهٔ خود پشیمان می‌شود، از «آیدین» می‌خواهد که برگردد، اما «آیدین» که تمام هستی‌ اش را، شعرهایش را، از دست داده، عذرخواهی پدر را نمی‌پذیرد، و از پدرش می‌خواهد، که او را فراموش کند؛ پدر باز هم بیکار نمی‌نشیند، و با یاری «ایاز» پاسبان، چند سرباز را برای گرفتن او می‌فرستد؛ صاحب کارخانه آقای «گالوست میرزایان»، به او در کلیسا پناه می‌دهد، و «آیدین» در انبار کلیسا مشغول کار با چوب، و خلق آثار هنری می‌شود؛ «آیدین» گهگاه «سورمه»، دختربرادر آقای «میرزایان» را می‌بیند، و دلباخته ی او می‌شود، «سورمه» نیز دلباخته ی «آیدین» است؛ «سورمه» با اینکه یک‌بار شوهر کرده، خواستگاران بسیار دارد، ولی «آیدین» را ترجیح می‌دهد؛ «سورمه» و «آیدین» ازدواج می‌کنند، یک‌بار به آیین مسیحیت، و یک‌بار به آیین اسلام روزی «آیدین» روزنامه‌ ای را که «سورمه» برای او به کارگاه آورده می‌خواند، و در آن خبر خودسوزی خواهرش را می‌بیند؛ در آنجاست که از نهانگاه خود خارج شده و به سمت خانواده‌ اش بازمی‌گردد، و به اصرار پدر در مغازه، مشغول به کار می‌شود؛ چندی بعد پدر می‌میرد، و وصیت می‌کند که همه‌ چیز بین «آیدین» و «اورهان» نصف‌ نصف قسمت شود؛ «آیدین» و «سورملینا» از این ازدواج صاحب دختری می‌شوند، و «سورملینا» نیز به نحو نامعلومی می‌میرد؛ «اورهان» فکر می‌کند که او زحمت بیشتری برای حجره کشیده، و بایست حق بیشتری داشته باشد، باز هم به برادر حسادت می‌کند، به او مغز «چلچله» می‌خوراند، و او را دیوانه می‌کند؛ پس از دیوانه شدن «آیدین»، مردم او را «سوجی» دیوانه صدا می‌زنند، و حتی «سوجی» دیوانه نیز، محبوب‌تر از «اورهان» است؛ مادر نیز پس از دیوانه‌ شدن «آیدین» دق می‌کند و می‌میرد؛ «اورهان» که مال خود را از جانب دختر «آیدین» در خطر می‌بیند، و پیش‌تر نبز «یوسف» را کشته، می‌رود که کار «آیدین» را نیز تمام کند، اما خود در سرمای سرد زمستان می‌میرد؛ پایان چکیده؛تاریخ بهنگام رسانی 20051399هجری خورشیدی؛ ا شربیانی


  2. says:

    “Symphony of the Dead” is about all the failed efforts of the people who tried to “find their true selves” A bitter story about fratricide envy suppression and the conflict of tradition and modernity It narrates the story of Jaber Urkhani and his four children aftermath of Second world War in a highly symbolized way The style of the writing is very similar to William Faulkner’s master piece “The Sound and the Fury” While Faulkner is the master of this style of writing but in my opinion Maroufi’s “Symphony of the Dead” has better story The book is replete with historical hints through the story and if you want to start to read this book as a foreigner I strongly suggest you to read about the famine of 1942 crisis of 1946 and the coup of 1953 in Iran But if you don’t you still can enjoy the story بالاخره این قرمساق‌ها نگذاشتند که ملت ما به حاکمیت ملی برسد میفهمی آقا دادش؟ میفهمی؟گریه کردم با خواندن این سطرها، به حال خودمان، به حال آیدین، به حال آیدا که در آتش سوخت آیدین هم سوخت ولی بی صدا ذره ذره طفلکی دنبال خودش می‌گشت مثل همان ها که سال 1324 در تبریز دنبال خودشان می‌گشتند بنده‌های خدا بازی خورده بودند تقصیر آن‌ها نبود ظلم بود ستم بود خفقان بود قحطی بود نکبت بود بیچاره‌ها نمی دانستند روس‌ها برایشان نقشه ریخته‌اند مثل آن جناب لُرد دیوث که وسط اردبیل کارخانه پنکه سازی راه انداخته بود یکی نبود بگوید اینجا به اندازه کافی سرد هست بی وجدان ولی خوب مردم دوستش داشتند بدبختی هم همین بود پدر آیدین هم دوستش داشت اصلا همین او بود که آیدین را آتش زد آن روزی که کتاب و دفترش را سوزاند از همان موقع شروع شد دیگر خودش را پیدا نکرد آخر سر هم که قائله سال 1325 تمام شد همان سالی که ساعت مغازه آقای درستکار، در یک روز تابستانی از کار افتاد و دیگر هم درست نشد بعدش هم که این یارو لُرد مُرد، آمریکایی ها آمدند با آن کارخانه سم پاشی‌شان آبادانی هم از آمریکا آمده بود آمده بود آیدا را ببرد آیدا ناموس ما بود ناموس همه ما پدر گفت شما ناموس ما را دزدیدید آیدین گفت، آیدا از این جهنم برو و دیگه هم برنگرد آخرش هم آبادانی و آیدا با هم نساختند نفهمیدیم چی شد هیچ کس نفهمید اما آخرش شد اینکه ناموس ما را آتش زدند سال 32 را میگویم دوباره با خودم تکرار می‌کنم آقا دادش دیدی این قرمساق‌ها نگذاشتند ملت ما به حاکمیت ملی برسد؟ و باز می زنم زیر گریه مثل سوجی با خودم می گویم تقصیر کی بود؟ تقصیر آیدین که بهش گفت برو؟ نمی فهمم هر چه بود، آیدین را حسابی داغان کرد نشد دیگر آن آدم سابق گم شد در خودش سرخورده شد برگشت به منزل پدری همان استبدادخانه ولی پدر هم رفتنی بود مرُد شرّش کم ولی این خانه آخر به دست کی باید بیفتد؟ مادر میگفت، نصف نصف آیدین هم نه اینکه ذوقش بگیرد، نه حرفی نداشت تحمل می‌کرد ولی اورهان همه‌اش را می‌خواست پس برادر کشی کرد تا شد تنها وارث پدری شد حالا صاحب همه چیز است ولی فکر بچه آیدین راحتش نمی‌گذارد می‌داند که آیدینی دیگر آیدین نیست، لت و پار است، چیزی ندارد که ازش بترسد همه چیز به نام اوست ولی ازش می‌ترسد پدرش هم از آیدین می‌ترسید حتی بودن سوجی هم آزارش می‌دهد می بایست نباشد این است حکایت ما


  3. says:

    Is it okay if i say I just kept reading the book because I enjoyed the font? And how the papers feel? There were some good uotes but that’s it


  4. says:

    “And by the way everything in life is writable about if you have the outgoing guts to do it and the imagination to improvise The worst enemy to creativity is self doubt” Sylvia Plath


  5. says:

    above all the good things said about this book i liked the different points of view used in different sections making characters seem both guilty and innocent at the same time leaving the reader undecided on whom to put the blame; something we don't normally see in many storiesand wellthe book is a bit hard to relate to at first u may not get half of the things when u start reading it but if u endure the first section the chances are high that u'd start to love it


  6. says:

    It reminded me of the movie “mother 2017” That the brother can simply kill the other brother That we are making the fairy tales Adam and Eve of the past so real and visible in our life It has an Antigone like other novels and storiesThe protagonist changes through out every chapter of the book for playing with your brain; not to be tired of reading it As a human living in 21th century the book didn’t give me sth I looked for I think he wanted to start a story like the “cien años de soledad Gabriel García Máruez”; however he made an awful one rather than the “cien años” As though The most great thing about the book was that it is confusing to recognize the omniscient We can say that all the characters are deuiscient you can see their thought as a “solilouy” through the storyBy its name called “the symphony of the dead” you can probably feel the ups and downs through the story through every chapter; actually this book shows a symphony of the classical period like a revolutionary symphony in the baroue period to star the next era My final advice I think I won’t continue reading his books reading this book didn’t make me feel sth that I expected from it I won’t continue reading the books of the same author it let me down


  7. says:

    A heavy but great and touching book


  8. says:

    BinazirJust nothing only a way 2read it and are a world of wonders in writing and only the time u discover urself when sank in itAz unai k HICH vat yadam nemireuno 2donyaun daso pa mizane adamBinazir


  9. says:

    This will bother you


  10. says:

    This novel is not from the Penguin Classics series but a novel from a small publisher called aflamebooks dedicated to bringing the best of world literature to a wider audienceIranian author Abbas Maroufi moved to Germany in 1996 following a trial that saw him sentenced to six months in prison and 20 lashes for ‘spreading lies’ and ‘insulting eminent revolutionaries and Islamic values’ His crime had been to host a forum through his literary magazine Gardun for debating art literature culture and public affairs His sentence saw his work banned though this ban was lifted in 2003 and it was only through international outcry that Maroufi did not have to serve his sentenceIn 1994 following actions against writers in Iran 134 authors signed a declaration calling for an end to the mistreatment of writers “We are writers But problems which have arisen in the contemporary history of our society as well as other societies have distorted the image of the writer in the eyes of the state certain sectors of society and even in the eyes of the writers themselves Conseuently the identity of the writer the nature of hisher work and even the collective presence of writers have all been subjected to undue attack” Maroufi was cited as one such example This action was met with a wave of killingMaroufi’s debut novel Symphony of the Dead published in 1987 deals with the troubled Urkhani family whose eldest son Ideen is a frustrated poet and intellectual Ideen spends his days writing poetry and reading works in translation Balzac Hugo and Homer amongst others He becomes the apprentice to a dissident intellectual Nasser Delkoon Ideen’s association with this man brings shame upon his family for “a few days later during an evening when a full moon had lit up everything three members of the Security Forces pushed their way into Master Nasser Delkoon’s house He was arrested accused of leading the brave young men of Ardabil astray and sent to Tehran under guard”1 Though Maroufi’s own tribulations are seven years away from the publication of this novel Maroufi is revealing himself a writer aware of the persecutions he could face for living the life he wants to lead For it is with Ideen that we suspect Maroufi most keenly associatesTold in symphonic form with different narrators for each movement and freely switching between first and third person voices and utilising stream of conscious narratives to tell this story that switches back and forth in time layering and revealing the truths of the Urkhani family Symphony of the Dead works best when exploring the persecution of Ideen by his father The other members of the Urkhani family – Urhan the greedy talentless younger brother driven by the same base desires as his father; Yousef whose childhood accident has left him paralysed and helpless and Ida Ideen’s twin the daughter whose story weaves through the narrative a ghost like impression The matriarch of this family can do little to help herself or her children for rule in post Second World War Iran is difficult for women From this set up Maroufi tells a story that deals with difficult issues but whose resolutions seems to indicate that those who disobey are naturally punished by God’s LawIdeen whose punishments by his father and then by his life decisions all stem from his life choice to be a poet In his early life as he is reading much and writing much he has first his books then his room burnt by his father who disapproves of what Ideen is doing He feels his son should be working in the family business building a life for himself and though Ideen is rebellious against this and comes to loathe his father his actions are not without explanation He is attempting to save his son from a life of trouble and persecution It worries his father Djerban“Even many years later one cold winter’s night when Father had stretched himself out with the uilt of the korsi pulled up to his chin he worried about Ideen and said ‘I wonder who Ideen acuired his characteristics from The I think about it the less I can think of anyone in our clan resembling him either in appearance or behaviour’”2It is a description Ideen himself agrees with“Many years later Ideen too felt that he did not have much in common with the rest of the family He felt that he even didn’t look like any other member of the family This similarity to Ida had waned with the passage of time By the time he was eighteen he was thin and already very tall His hitherto handsome face acuired an air of sadness Father’s eyes were small blue and almost devoid of eyelashes Mother’s even when she used extra make up to make them look like Ideen’s slit eyes had no “Mongolian” narrowness Father was slight He had remained tiny and looked like a dry raisin His voice by contrast was so powerful One wondered where this voice came from It was cold and penetrating like the authoritative voice of members of the security forces”3If Djerban is attempting to save him Ideen is associating him with the security forces this body of men who prohibit cultural life It is clear that Ideen and his father shall never see eye to eye and the attempted moments of peace between these men is punctuated by actions of such brutality – the burning of Ideen’s notebooks the refusal to cow to parental demand to such an extent that Ideen becomes a wanted criminal But this is a novel punctuated entirely by moments of violence some calm others aggressive It is the overriding motif the symphonic link the apocalyptically bleak impressions – ravens in a ferocious winter shallow graves soldiers falling from the sky – that swell Symphony of the Dead to than another tale of a family in strifeIt is not just with the members of the Urkhani family that Maroufi weaves his spell The secondary characters in this narrative – the Englishman Lord whose Electric Fan Company is big business in Ardabil; Ayaz the policeman whose dedication to duty is noted by all for even at night he is seen cycling the town when in fact he is moving between his wife and his mistress; Mr Mirzayan whose workshop becomes home to Ideen and his daughter Sormeh becomes a lover to Ideen – live and breathe in this narrativeThe final character in this novel is the town of Ardabil itself A prominent town in north west Iran its remoteness from Tehran nevertheless make it still a provincial town The name comes from the Zoroastrian name of “Artavil” mentioned in Avesta which means a holy place and Maroufi has chosen this town specifically for it has the religious authority but is also a melting pot of Persian European and Russian lives It is a town whose bleakness where temperatures can rise into the mid 30s and drop 20 below and whose ragged mountains and open lake at Shorabil provide a suitable backdrop to the members of the Urkhani clanWhere perhaps Symphony of the Dead suffers – at least for non Iranian audiences – is a lack of commentary upon certain culturally specific matters for though we know about this country than perhaps we once did Persian culture is still a hermetic world to most and although this aflamebook translation does provide some of these contextualising details in a helpful explanatory notes section is needed Nevertheless this is a strong debut novel and a fascinating insight into a world and a culture at a crossroads between old and new honour and duty against freedom and thought Maroufi has produced a work of bleak honesty


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *